عاشقیت در پاورقی

سگه می خواست پاورقی نویس بشه.

خیلی پاورقی نوشت ولی به هیچ جایی نرسید.

چون پای ورق دیگران می نوشت .

نتیجه اخلاقی:

هیچوقت پای ورقی کس دیگه ننویس

هیچوقت پای ورقت کسی رو نذار

هیچوقت کسی رو نذار پای ورقت دست بزنه

هیچوقت ورق پای خوردت رو به کسی تعارف نکن

هیچوقت ورق تو پای کس دیگه نذار

قد عاشقيت

يه روز حيووناي جنگل به يه حاكم قد كوتاه راي دادند.
حاكم همه حيووناي قد بلند رو اصلاح كرد.
دفعه بعد حيووناي جنگل به يه حاكم قد بلند راي دادند.
حاكم همه حيووناي قد كوتاه رو بيرون كرد.
اين شد كه جنگل جاي بهتري براي زندگي شد!

عاشقيت گيري

يك كرم و يك ماهي گير رفتند ماهي گيري
ماهيگير رفت سر رودخونه تا ماهي بگيره
كرم رفت ته رودخونه تا ماهي بگيره
كرم يك ماهي گرفت
ماهي گير هم يك ماهي گرفت
ماهي هم يك كرم گرفت
هر سه خوشحال شدن از اينكه همديگر رو گرفتن.
نتيجه اخلاقي :
1- هميشه از اينكه كسي رو گرفتيد خوشحال نشيد .شايد اون شما رو گرفته باشه .
2- تو هم ما رو گرفتي ها .

عاشقيت با پينوكيو

يه خره خيلي دروغ مي گفت .اسمش رو گذاشتن چوپان دروغگو.
چوپان دروغگو ازش به جرم جعل عنوان و مشاغل ازش شكايت كرد.
از خره پرسيدن : اين خبر درسته كه چوپان دروغگو ازت شكايت كرده؟
گفت : اين بزرگترين دروغيه كه شنيدم.

چرخه عاشقيت

دو تا آهو رفتن به صحرا براي عاشقيت
دو تا شير رفتن به صحرا براي شكار دو تا آهو
دو تا آدم رفتن به صحرا براي شكار دو تا شير
دو تا اعزرائيل رفتن به صحرا براي شكار دو تا آدم
خوش به حال كركسا و لاشخورا كه هميشه دنيا به كامشونه.

گول خورديد ايندفعه هم پايان خوش داره داستان.
هيچكدوم اينها به مقصودشون نرسيدن، به جز اعزرائيلا كه كركسا و لاشخورا رو شكار كردن.

بي خيال عاشقيت

به اسب گفتن چرا ازدواج نمي كني؟
گفت امكانات نيست .
بهش وام دادن.گفتن : حالا ازدواج كن.
گفت : اين امكانات نه ، اون امكانات.
كاشف به عمل اومد كه عاشق اسب صفحه شطرنج شده.
تازه مشكل اين نيست .
مادرِ اسب صفحه شطرنج با ازدواجشون موافق نيست مي گه : شما با هم همكفو نيستيد .



لطفاً نظر بديد تا بدونم بعد چيكار بايد بكنم .

عاشقيت در خواب

يه خره خواباي شير تو شير مي ديد، يه شيره خواباي خر تو خر
گفتن :بيا خوابامون رو عوض كنيم .ولي يادشون رفت كامل عوض كنن.
اين شد كه هر دو از فردا شب يه جور خواب مي ديدند .
خوابهاي شير تو خر

مسابقات عاشقيت

اسب آبي توي مسابقات پرش از روي مانع شركت كرد .
اما نه نجابت اسب رو داشت نه صلابتش رو ،نه قد و قامتش رو .
بنابراين آخر شد و كاپ اخلاق رو برد .

عاشقيت در ترافيك

اسب گواهينامه پايه دو داشت . خر گواهينامه پايه يك . به اسب روندن درشكه شاه رسيد . به خر كشيدن گاري سيب زميني . خر اعتراض كرد كه من پايه يك دارم . گفتن : مگه اينجا نظامه كه هر چي درجه ات بالاتر باشه كارت بهتر بشه يا اداره است كه پايه حقوق داشته باشه .
خر هنوز گاري سيب زميني مي كشه . ولي بعد از عوض شدن نظام شاهنشاهي از اسب هيچ خبري نيست.

طلاق بي عاشقيت

اسب رفت شوهرش رو طلاق بده
قاضي گفت : چرا مي خواي طلاقش بدي؟
اسب گفت : نجيب نيست .
قاضي گفت : پس چرا مي گن اسب حيوان نجيبي است كبوتر زيباست ؟
اسب گفت : كبوتر رو نمي دونم ولي اسب حيوان نجيبيه .مشكل اينه كه شوهر من يه خره.

عاشقيت در صفحه شطرنج

يه فيل بعد از سي سال خدمت صادقانه بازنشسته شد.
از بيكاري داشت مورچه مي پروند كه به يك بازنشسته برخورد
بازنشسته گفت : چرا با من نمي ياي پارك ؟
فيل گفت : اونجا چه خبره؟
بازنشسته گفت : ما بازنشسته ها اونجا جمع مي شيم و شطرنج بازي مي كنيم اتفاقاً به يه فيل هم نياز داريم
فيل گفت : من يه دوست دارم كه وزير بوده
بازنشسته گفت : من خودم وزير بازرگاني بودم ، وزير نفت هم هست . فقط اين روزها شاه پيدا نمي شه . شاه سراغ نداري ؟
فيل گفت : نه . ولي تا دلت بخواد قلعه مي شناسم .

عاشقيت در ورزشگاه

من عاشق ورزشگاهم . يعني گاهي ورزش . من عاشق رنگ قرمزم البته قرمز آبي . شايدم عاشق رنگ آبي ام البته آبي قرمز . خلاصه تب بازي بدجوري منم گرفته . از شوق دارم هي فنون كمر تو كمر و بار انداز و اشكل گربه رو مرور مي كنم . باور كنيد از مرحله پرت نيستم درباره بازي تاج و پرسپوليس حرف مي زنم . يادته پارسال ناصر حجازي چه گلي از علي پروين خورد .

عاشقيت در كليسا

يه شير رفت كليسا
كشيش گفت : اومدي به گناهات اعتراف كني
شير گفت : اوهوم .البته بعد از اينكه تو رو خوردم
كشيش گفت : اينجا كليساست ، نه سالن غذاخوري
شير گفت : حالا چيكار كنيم
كشيش گفت : مي تونيم بريم خونه من
شير پرسيد : نزديكه؟
كشيش جواب داد : نه
شير گفت : پس اعتراف رو مي ذاريم براي يه روزه ديگه .