پشت در


ما مرده بودیم

در باز شده بود

هیچکس پشت در نبود

آخرین موجود زنده

دیگر نه پلنگی در سرت می دود

نه گوزنی در سینه ات ماغ می کشد

تنها رهایت کرده اند

تا منقرض شوی


به چه می اندیشی؟

ظرف های نشسته

_تکه های تنهایی ات_

گرد و غبار روی میز

_دست های  معشوقه ای کهن_


تنها رهایت کرده اند

پشت میله های زندگی