دیگر نه پلنگی در سرت می دود

نه گوزنی در سینه ات ماغ می کشد

تنها رهایت کرده اند

تا منقرض شوی


به چه می اندیشی؟

ظرف های نشسته

_تکه های تنهایی ات_

گرد و غبار روی میز

_دست های  معشوقه ای کهن_


تنها رهایت کرده اند

پشت میله های زندگی