پنجره پشت کرده بود

به خیابان

دریا را روی چترت

 به خانه آوردی

موسیقی نمناکی

 از موهایت می چکید

گفتم:

بیا از خانه بیرون بزنیم

 

آنقدر زیر باران دویدیم

تا کودکی هایمان خیس شدند

در مسافرخانه ای دور

خودمان را از تن کودکی هایمان درآوردیم

روی صندلی شکسته ای

کنار تخت رهایمان کردند

و به خانه برگشتند