سربازهای فراموش شده
یک شعر که در کتاب مرثیه ای برای گمگشتگی چاپ نشد
جوری مرا ببوس
که رودخانههایِ وحشی عاشق شوند
و ماهیها به عشقمان بیاویزند
بوسه
جوری بوسیدمت
که کشتیها به آسمان بروند
و ابرها به خاک برگردند
جوری مرا ببوس
که پروانهها میان دستهایمان
جفتگیری کنند
و جیرجیرک ها
میانِ خوابهایمان مخفی شوند
بوسه
جوری بوسیدمت
که پروانهها
در خوابِ جیرجیرکها
رقصیدند
جوری مرا ببوس
که گنجشکها از فرطِ عشق غافلگیر شوند
و قمریها
به خانههایشان پناه ببرند
بوسه
جوری بوسیدمت که از فرطِ عشق
به خانهیِ قمریها پناه بردیم
جوری مرا ببوس
که نامم را فراموش کنم
و خاطراتم در آغوشت غرق شوند
بوسه
جوری بوسیدمت
که نامِ باران از خاطِرَت گذشت
ونامَت لطیف شد
جوری مرا ببوس که چهرهیِ کودکانِ همبازی
به چهرهیِ سربازانِ فراموش شده
وجنگ آورانِ گمنامِ عشق بَدَل شود
بوسه
جوری بوسیدَمت
که زنانِ بی جُفت
سربازهایِ فراموش شده را در آغوش کشیدند
جوری مرا ببوس
که چون گردبادی در خود بپیچم
و با نَفَسَت بیامیزم
بوسه
جوری بوسیدمت
که سیگاری شدی میانِ لبهایم
و با نَفَسَم آمیختی