مرگِ مرگ
این یک نمایشنامه با سه شخصیت است . شخصیت اول مرگ یک جوانک لاغر رنگ پریده ، شخصیت دوم راننده تاکسی یک مرد چاق جا افتاده و تفنگ یک ششلول قدیمی متعلق به یک گانگستر تگزاسی
راننده تاکسی : کجا می رید آقا ؟
مسافر : بورس نیویورک.
راننده تاکسی : شما هم یکی از اون سهامدارای ورشکسته ای ؟
مسافر : نه من مرگم .
راننده تاکسی : توی این وضعیت اقتصادی همه مرگن.
مسافر : ولی من واقعاً مرگم .
راننده تاکسی : شوخیه جالبیه . منم وودی آلنم . خوب مرگ عزیز اوضاع کار و بار چطوره ؟
مسافر : خسته کننده . این روزا سرم خیلی شلوغه . دموکراتا که رای آوردن یه عده ذوق مرگ شدن ، یه عده دق مرگ . بورس که پایین اومد یه عده سکته مغزی زدن . کارخونه ها که ورشکست شدن یه عده سکته قلبی کردن . خلاصه بلبشویی شده .
راننده تاکسی : گمونم تو یکی از مخالفای سرمایه داری هستی ؟
مسافر : آره . گاهی اوقات دوست دارم برم تو خیابونا و شعار بدم . گاهی می خوام بزنم تمام شیشه های برج تجارت جهانی رو بشکنم . گاهی دوست دارم تمام کفشای کمپانی های تولید کفش دنیا رو بخرم و همه رو به طرف کاخ سفید پرتاب کنم . گاهی می خوام این مجسمه آزادی رو نیست و نابود کنم .
راننده تاکسی : اگه اشتباه نکنم تو باید تروریست هم باشی ؟
مسافر : تروریست چیه مرد حسابی ؟! من مرگم .
راننده تاکسی : آره مرگ خودت منم ترسیدم . خیلی خوب نقش بازی می کنی باید بری هالیوود .
مسافر : اتفاقاً به هالیوودم باید یه سر بزنم . اونجام چن تا کارگردان و تهیه کننده و صاحب چند تا کمپانی بزرگ فیلمسازی هستن که امشب ورشکست می شن .
راننده تاکسی : اوه . رستورانی کافه ای نمی خوای بری ؟ با کسی قرار نداری ؟
مسافر : اتفاقاً چرا توی یه کله پاچه فروشی با مدیر یکی از کمپانی های بزرگ نفتی قرار دارم ، یه کار کوچیکی ام با رئیس یکی از شرکت های تولید لوازم برقی دارم . سهام شرکت هاشون به شدت افت قیمت داشته و امشب سکته می زنن.
راننده تاکسی : اگه تو مرگی ، چرا با ماشین این ور اون ور می ری ؟ خوب پرواز کن .
مسافر : مگه من پرنده ام یا سوپرمن یا اسپایدرمن . من مرگم . پرواز بلد نیستم .
راننده تاکسی : اگه راست می گی کارت شناسایی ت کو ؟
مسافر : کارت شناسایی ام تو کیفم بود . چند دقیقه پیش از این که سوار ماشین تو بشم یه دزد کیفمو زد .
راننده تاکسی : شهر پر از دزد شده آدم باید بیشتر از اینا مراقب خودش باشه . همه از بیکاری دزدی می کنن. راستی تو کرایتو داری بدی ؟
مسافر : نه . ولی یه جور با هم کنار می یام.
راننده تاکسی : پیاده شو . زود باش .
مسافر : اما من مرگم . یه ولگرد نیستم .
راننده تاکسی: هر کی می خوای باش . من تو این حال و اوضاع به کسی مجانی سواری نمی دم .
مسافر : امیدوارم به زودی زمان مرگت برسه و دوباره همدیگه رو ببینیم .
راننده تاکسی : اگه یه دفعه دیگه با من شوخی کنی با این ششلول دخلت رو می یارم .
مسافر : ولی من با تو شوخی نمی کنم من واقعاً مرگ...
تفنگ : بنگ
مسافر : آخخخ
راننده : احمقه بیچاره .