مرثیه ای برای پدربزرگ
شاید باور نکنید اما پدربزرگم بال داشت. آدم هایی که این روزها به ندیدن چیزهای دیدنی عادت کرده اند، بال هایش را نمی دیدند. دیروز مراسم هفت پدربزرگم بود. می دانم الان جای پرآب و درختی گیر آورده و به پشتی تکیه داده و دارد برای فرشته ها قصه های شگفت انگیز تعریف می کند.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13:36 توسط علي رضا لبش
|