عاشقيت در طويله

داستان از آن جا شروع شد كه غضنفر ، سكينه را در طويله ديد و يك دل نه ، صد دل عاشق شد و اين دو بيتي را سرود و براي سكينه فرستاد
نهان و بي صدا بردي دلم را
شبانه ، در خفا بردي دلم را
تمام دل ز عشقت بو گرفته
طويله يا خلا بردي دلم را

هواي برفي براي جفت گيري مناسب نيست

به گنجشك ها گفتم :
هواي برفي براي جفت گيري مناسب نيست
و دست هايم دارند عادت مي كنند
دست هايم دارند به انگشت هاي كسي عادت مي كنند
و مي ترسم
به اندازه جهان بزرگ شوم
به اندازه جهان غمگين شوم
زلالي گنجشك ها را نفهمم
اندوه بچه گنجشك ها را نفهمم
من كه عاشق شده ام خوب مي فهمم
دست هايم دارند به انگشت هاي كسي عادت مي كنند
دست هايم دارند پير مي شوند
و اين گنجشك ها براي جفت گيري مناسب نيستند
 اين گنجشك ها كه به اندازه ما بزرگ شده اند
اين گنجشك ها
به گنجشك ها گفتم

با پارو چوب توي آستين برف مي كنم.

تمام آرزو هاي آدم برفي با آمدن بهار نقش بر آب شد .