با ياد قيصر امين پور
كلاس مي رود
تو مي روي
تمام ترم مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سال هاي سال
در انتظار نمره اي
براي پاس كردن سه واحدم
به نرده هاي ترم رفته تكيه داده ام
با احترام به فروغ فرخزاد
حالم گرفته است
حالم گرفته است
به خوابگاه مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم
كسي مرا به استاد راهنما معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني فارغ التحصيلي دعوت نخواهد كرد
به هم اتاقي ام جواد گفتم : ديگر تمام شد
هميشه پيش از آنكه فكر كني مشروط مي شوي
بايد به جاي كارنامه تسليتي بفرستيم
ايمان بياوريم به آغاز ترم بعد
ايمان بياوريم به سال تحصيلي جديد
به جزوه هاي واژگون شده بيكار
من مثل دانشجوي عاشقي كه جزوه ي همكلاسي اش را
ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم
كسي به فكر ماهي ها نيست
كسي به فكر دانشجويان توي پارك نيست
كسي نمي خواهد باور كند دانشجو دارد مي ميرد
كه قلب دانشجو در زير عشق ورم كرده است
كه ذهن دانشجو دارد آرام آرام
از علم و دانش تهي مي شود
و دانشجو انگار
چيزي مجرد است كه در انزواي كلاس
پوسيده ست
جواد مي گويد :
از من گذشته است
من بار خود را بردم
و كار خود را كردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
يا تخته نرد مي بازد يا پاسور
من خواب ديده ام كه كسي مي آيد
كسي كه مثل استاد راهنما نيست
مثل مدير گروه نيست
مثل معاون دانشجويي نيست
مثل رئيس دانشگاه نيست
نمره را قسمت مي كند
خوابگاه را قسمت مي كند
جزوه را قسمت مي كند
انتخاب واحد را قسمت مي كند
سلف را قسمت مي كند
دانشگاه ملي را قسمت مي كند
من خواب ديده ام
دانشگاه را به خاطر بسپار
دانشجو رفتني است