تبليغاتX
لبشخند

شنبه : امروز روز اول ورود من به دبيرستان  بود . تمام دبيرستان را به خاطر من چراغاني كرده بودند .جلوي در مدرسه عده اي براي استقبال از من با حلقه ها و دسته هاي گل ايستاده بودند . جمعيت يكصدا اسم مرا فرياد مي زدند . همه از اين كه من در دبيرستان قبول شده بودم در پوست خود نمي گنجيدند و يكي يكي پوست خود را پاره مي كردند و دورم مثل پروانه مي چرخيدند .

يكشنبه : امروز دبير  هاي درس هاي مختلف تك تك سراغ من آمدند و  از من خواستند برنامه خودم را براي حضور در كلاس به آن ها اعلام كنيم تا آن ها با من هماهنگ شوند . در ضمن از من  خواستند تا نمره هايي كه دوست دارم پايان ترم توي كارنامه ام باشد را اعلام كنم .

دوشنبه : رييس مدرسه ، مرا به دفتر خود دعوت كرد و رسماً از طرف نظام آموزشي عذرخواهي كرد كه نمره اي بالاتر از نمره بيست وجود ندارد  ، كه به من تعلق گيرد. ايشان اين قضيه را بزرگترين ضعف نظام آموزشي كشور دانست و  درخواست كرد پيشنهادات و انتقادات خود را  براي پر بار شدن نظام آموزشي اعلام كنم.

سه شنبه : معاون مدرسه براي تنظيم برنامه هاي تعليمي و تربيتي و تاييد برنامه هاي فرهنگي مدرسه از من دعوت كرد و در پايان جلسه از من خواست به اتفاق در مدرسه قدم بزنيم تا من كلاس مورد علاقه ام را انتخاب كنم .

چهارشنبه : تمام همكلاسي هايم به من پيشنهاد دوستي دادند ولي من پيشنهاد همه شان را رد كردم . چون بايد ادامه تحصيل بدهم و فرصت دوست شدن با اين همه آدم را ندارم  .

پنجشنبه : امروز وزير آموزش و پرورش براي برنامه ريزي هاي كلي و جزئي مدارس از من به عنوان نماينده دانش آموزان مشاوره و راهنمايي خواست ولي من به دليل مشغله زياد ، درخواستش را رد كردم . همچنين به من پيشنهاد داد به جاي درس خواندن و وقت تلف كردن در مدرسه دكتراي افتخاري ايشان را بپذيرم ، ولي من ترجيح دادم با تلاش خودم مدرك بگيرم ، تا فردا كه وزير كشور شدم ، حرف و حديثي در مورد مدركم نباشد .

جمعه : امروز تعطيل بود و از صبح تا شب در استخر و سوناي و زمين هاي ورزشي مجهز مدرسه به تفريح و ورزش پرداختم .

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:2 توسط علي رضا لبش |

 

این مطلب ،متنی بود که در بخش ویژه سومین جشنواره طنز مکتوب هیچ رتبه ای نیاورد . خودتان قضاوت کنید و  قضاوت هایتان را بنویسید .

 

به دانش آموزان سه مدرسه از سه كشور آمريكا ، افغانستان و اسرائيل يك موضوع مشابه انشا داده اند و خواسته اند نظر خود را در مورد تروريسم بنويسند . من اين انشاها را به فارسي برگردانده ام  و از آن جا كه ما از كودكي با يك نوع سبك انشا نويسي آشنا هستيم سعي كرده ام هر سه انشا را بر اساس همان سبك انشا نويسي خودمان ترجمه كنم .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:40 توسط علي رضا لبش |